About

هنگامی که تمامی معنا و مفهوم هنر زیر ضربه‌های چکش حراجی‌ها خرد و تکه‌تکه می‌شود و قلم منتقدان باج‌گیر بر شنل مجموعه‌دارانِ تردست نقش‌ونگار می‌بافد، تلاش برای یافتن پیوندهای ذهن و هنر، به همان اندازه که ضروری است، مرتجعانه جلوه می‌کند. مجموعه‌ی خریدار-فروشنده‌ای که عملاً با درانحصار‌گرفتن کار نمایش آثار هنری و افسار اقتصادی دنیای هنر، به شمایل اخته‌شده‌ی هنر در عصر کارتل‌ها و بورس‌ها و آمارها و بحران‌ها و بیماری‌ها و جنگ‌ها و بنیادگرایی‌ها قوام می‌بخشد، آن را به موضوع دیگری برای نقاشی‌های هندسه‌وار نمودارهای فروش بدل کرده است؛ این نمودارها، با آنکه تصویر دقیقی از کاربرد هنر در زندگی روزمره، در نقش طنزآمیز جابه‌جاکننده‌ی ارزش افزوده رسم می‌کند، از نشان‌دادن خود و اشاره‌کردن به خود ناتوان است. از منظر آئین دنیای نو، یعنی اقتصاد، و براساس خط‌وخال‌های جادویی نمودارهای اقتصادی، هنر، خود به موضوع تفسیر علم اعظم بدل شده است. این کنایه‌ی درهم‌تافته را باید به این صراحت و در یک جمله بیان کرد: هنر، به جزئی کوچک از زیست ما تقلیل یافته است و دیگر نه دربرابر زندگی قرار می‌گیرد و نه تفسیری از آن به‌دست می‌دهد.

اما اگر هنر نتواند تصویر فهمی خارج از فهم روزمره‌ی ما از زندگی و صدای سخنی خارج از نطق بسته‌ی قانون نهادینه‌شده‌ی زندگی اجتماعی را برای ما منعکس کند، دیگر چه چیزی خواهد توانست نگاه هیپنوتیسم‌شده‌ی ما را از پاندول روزمرگی برگرداند؟ مدگراها البته آماده‌اند تا این نگاه به هنر را ازمُدافتاده بیانگارند. اما اگر دوران ما دوران آزادی محض و پایان تاریخ و فروریختن کلان‌روایت و نبود جریان غالب باشد، هنر نیز این حق را دارد که تصویری به‌غایت ریشه‌ای از مسیر فاجعه‌بار تاریخی که منتهی به نقطه‌ی ملالت‌بار و خشونت‌آمیز کنونی شده است، نمایش دهد. اگر دوران این هنر به‌پایان رسیده باشد، جای آن است که با اصرار بپرسیم «اکنون دوران کدام هنر است و جریان غالب هنر امروز چیست».

با درنظرگرفتن این نکته که امروزه، هنر متعهد همچنان گران‌سنگ‌ترین آثار را دربرابر بنجل‌های فرهنگی سرمایه‌داری قرار می‌دهد، تفسیر اقتصادی هنر نیز باید جای خود را به نقد کوبنده‌ای بدهد که ارزش اقتصادی هنر را بی‌ارزش شمارد و دربرابر، بر آن فهمی پای فشارد که از مواجهه‌ی ذهن پرسشگر با هنر زاده می‌شود. پر بی‌راه نیست اگر براین‌اساس، نقد هنری را نوعی دفاع نوشتاری از آن‌چیزی بدانیم که می‌توان با کمی اغماض، آن را حیثیت فهم نامید. ـ

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s