«چهره در چهره؛ یادداشتی بر کارنمای داریوش حسینی در نگارخانه‌ی طراحان آزاد»، نوشته‌ی علی گلستانه

منتشرشده در دوهفته‌نامه‌ی تندیس، ش۲۷۷، ۱۰تیر۱۳۹۳.

در برهوت فقدان ایده، مدتی‌ست که «دغدغه‌»ی هنرمندان و استیتمنت‌نویسان در این کلمه خلاصه شده است: «تناقض». تا چندی پیش، این دغدغه محدود بود به تناقض «سنت و مدرنیته» یا «درون و برون»، واژگان مبهمی که بعید است خود نقاش هم از آن سر در بیاورد؛ زیرا غالباً آن را به‌شکلی بسیار غیرخلاقانه و سردستی و با کنار هم گذاشتن چند نشان دستمالی‌شده، مثل نقش‌ونگارهای سنتی و پیکان، یا شقه‌ی گاو و جمله‌ی «دوستت دارم»، یا زن چادری و موشک (بمب اتمی؟!) نشان می‌داد. اخیراً در نقاشی‌ها شکل دیگری از تناقض هم باب شده که با رویکردی احتمالاً «روانشناختی» سویه‌های غریزی وجود آدمی را هدف قرار می‌دهد، این‌بار با کشیدن حیوان‌هایی که لباس آدم پوشیده‌اند، یا انسان‌هایی که شاخ و دم درآورده‌اند یا هر شکل دیگری از ترکیب متناقض انسان و حیوان! نکته آنکه، جدا از بی‌ارتباطی محض همه‌ی این موضوعات با مسائل اساسی زندگی امروز، این شکل پرداختن به «تناقض» و بیانیه‌دادن درباره‌ی آن، نه‌تنها بیانگر هیچ تناقضی نیست، به‌شکلی شک‌برانگیز نشان‌گر تلاشی مخفیانه برای ازبین‌بردن هر تناقضی‌ست. هرچند نقاشان ما چنان هوشمندند که در همین لحظه محتوای جدید را اعلام می‌دارند: «خواسته‌ایم نشان دهیم که همه‌ی تناقض‌ها در هم حل می‌شوند و کنار هم به هم‌زیستی می‌رسند»! مهم نیست، زیرا منتقد می‌تواند گستاخ‌تر شود و اعلام کند که این شکل پرداختن سرراست، کلیشه‌ای، و به‌شدت غیرخلاقانه به موضوعات، ناشی از درک سطحی نقاش از اصل مسئله‌ی «تناقض» است.

در این میان، کارنمای داریوش حسینی در نگارخانه‌ی طراحان آزاد ازجمله مواردی‌ست که برخوردی کاملاً متفاوت را به نمایش می‌گذارد: جدیت نقاشی‌های این کارنما بیش از هر چیز در رویکرد متواضعانه‌ی نقاش در انتخاب موضوع و طفره‌رفتن آشکارش از الصاق «محتواهای عظیم» به نقاشی‌ها نمود می‌یابد. او یکی از ساده‌ترین و متداول‌ترین موضوعات روز، یعنی «سِلفی»ها، تصاویری که هنوز مُد نشده تازگی خود را از دست داده‌اند، را انتخاب کرده و در چارچوب یکی از عادی‌ترین ژانرهای نقاشی، یعنی پرتره‌سازی، به آن پرداخته است، بی‌آنکه برای القای محتواهای کلیشه‌ای چون «سنت و مدرنیته» و «افسردگی زن – عمدتاً زیبای – ایرانی» و «گروتسک‌گونگی تمدن»، که جالب آن است که همگی باب دندان حراجی‌های هنری هم هستند، تلاش کند. دقیقاً از همین نقطه تلاش راستین او برای تأمل در نقاشی پرتره و اصولاً مسئله‌ی «چهره» آغاز می‌شود، چیزی که ازقضا در فرهنگ دیدگانیِ کنونی ما بسیار هم موضوعیت دارد. نقاش تصاویری را که با دوربین‌های بسیار جدید گوشی‌های مُبایل یا تبلت‌ها ثبت شده، با نوع خاصی از قلمزنی که یادآور اسلوب پرتره‌های هالس است ترکیب می‌کند. به‌این‌ترتیب، از نشان‌دادن یک تناقض ساده فراتر می‌رود و موضوعی به‌واقع روزمره را با شکل و اسلوب خاصی در نقاشی ترکیب می‌کند، بی‌آنکه این ترکیب را به همگنی و آشتی برساند. او تناقض را بدل به تنش بین دو شکل از ساختن تصاویر می‌کند. تفسیر این آثار را می‌توان در پیوند با واقعیت در جهت‌های گوناگون ادامه داد: فیگورهای باشکوه کلاسیک محو شده‌اند تا جای خود را به موضوع‌هایی با ژست‌هایی ساختگی‌تر و خودپسندانه‌تر بدهند. سرآخر نقاش ما کوشیده تا با فیگور عمیقاً رئالیستیِ «نقاش در مقام مشاهده‌گر بی‌طرف» (با تمام ناممکن‌بودن این فیگور) نقاشی کند. حسینی، در معنایی مطلوب، یک رئالیست است. ـ

پرتره، اثر داریوش حسینی، ۱۳۹۳.

پرتره، اثر داریوش حسینی، ۱۳۹۳.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: