«نکاتی درباره‌ی تابلوی دو برادر»، نوشته‌ی ر. ب. کیتای، ترجمه‌ی حسین پاینده

«همه‌ی هنر کافکا این است که خواننده را وادار به بازخوانی می‌کند. فرجام رُمان‌هایش ـ یا فقدان فرجام در رُمان‌هایش ـ تبیین‌هایی را القاء می‌کند که با زبانی واضح ارائه نمی‌شوند، بلکه برای موجه جلوه‌یافتن، خواندن دوباره‌ی متن از دیدگاهی متفاوت را لازم می‌کنند. گاهی یک اثر او را دو جور می‌توان تفسیر کرد و لذا به نظر می‌رسد که آن اثر را باید دو بار خواند. این همان چیزی است که نویسنده می‌خواست.» (آلبر کامو)

اثر رِنالد کیتای، ۱۹۸۷.

«دو برادر»، اثر رِنالد کیتای، ۱۹۸۷.

سال‌ها قبل، این نقاشی ‘باب و سیس’ نام داشت. منبع الهام من برای این تابلو که زوج مؤنثی در آن تصویر شده بودند، داستانی تصویری درباره‌ی میدان تایمز بود که در مجله‌ی ‘لایف’ چاپ شده بود و من نسخه‌ای قدیمی از آن شماره‌ی ‘لایف’ را نگه داشته‌ام. سپس دوباره آن را با رنگ سیاه کشیدم.

این نقاشی جدید درباره‌ی دو برادر است که حدود سی سال پیش با آنان آشنا شدم. در آن زمان دانشجوی دانشکده‌ی سلطنتی هنر بودم و گاهی اوقات برای صرف نهار به رستورانی به نام داکوئیس در خیابان کنزینگتن جنوبی می‌رفتم که غذاهای لهستانی داشت. این رستوران هنوز همان‌جاست و غذاهایش مثل سابق ارزان است. یک روز در آن رستوران، طرحی سرسری از دو مردی که در میزی نزدیک من مشغول صحبت بودند کشیدم. آنان متوجه کار من شدند و پس از مدتی، هنگامی که می‌خواستند رستوران را ترک کنند، یکی‌شان سر میز من آمد و خواهش کرد که اگر می‌شود آن طرح را ببیند. من هم آن را نشانش دادم. او گفت که عاشق هنر است و بعد کارتش را به من داد که رویش نوشته بود «کُنت مارتینوس گرودنا گرودزینسکی» و زیر آن قید شده بود «مشاور هنرهای زیبا». برادرانی بسیار مسن بودند، بازماندگان ارتش آندِر، که در نزدیکی آن رستوران زندگی می‌کردند و همان‌جا هم مردند. سرتان را درد نیاورم، کُنت در نمایشگاهی که به مناسبت فارغ‌التحصیلی‌ام ترتیب داده شده بود حاضر شد و تابلویی را که از یک مدل زنده کشیده بودم، خرید. هرازچندگاه سری به آپارتمان جادار و تاریکشان می‌زدم و احوالشان را می‌پرسیدم. کُنت کلکسیونی از نقاشی‌های سیکِرت، کورینت، منتسِل، برخی نقاشان لهستانی که نمی‌شناختم، و نیز هنرمندان گمنامی از قبیل من داشت که بسیار موردعلاقه‌اش بود. برادرش چند پرنده‌ی کوچک داشت. در تابلویی که من کشیده‌ام او یکی از پرنده‌ها را در چنگ گرفته، درحالی‌که کُنت مشغول نگاه‌کردن به تابلوی یک نقاش لهستانی است که به سبک آثار ماتیس کشیده شده است.

سال‌ها قبل، این نقاشی ‘باب و سیس’ نام داشت. منبع الهام من برای این تابلو که زوج مؤنثی در آن تصویر شده بودند، داستانی تصویری درباره‌ی میدان تایمز بود که در مجله‌ی ‘لایف’ چاپ شده بود و من نسخه‌ای قدیمی از آن شماره‌ی لایف را نگه داشته‌ام. سپس دوباره آن را با رنگ سیاه کشیدم.

این نقاشی جدید درباره‌ی دو برادر سالخورده است که حدود چهل سال پیش با آنان آشنا شدم. مثل من که در آن زمان دانشجویی نوزده‌ساله در هنرکده‌ی شیلرپلاتس بودم، آنان هم در محله‌ی هژدهم وین اتاقی اجاره کرده بودند و با هم زندگی می‌کردند. یکی‌شان که هیکل چاقی داشت، نقاشی فقیر بود و همان‌طور که در تابلوی من پیداست، نقاشی‌هایش را به سبک ماتیس می‌کشید. او شاگرد همان مدرسه‌ای بود که من در آن درس خواندم، و همکلاس شیل بود و از آثار او تنفر داشت. به‌نحوی توانسته بود مشکلات را به جان بخرد و از راه نقاشی امرار معاش کند. آن دو نقاشی می‌کردند، به زندگی ادامه می‌دادند و چند پرنده‌ی کوچک هم در آن یگانه اتاق جادارشان داشتند. خانم صاحبخانه‌ام به من گفت که آنان فاشیست هستند. به‌شان نگفتم که یهودی هستم؛ چون خانم صاحبخانه‌ام (خانم هدویگ باوئِر) دوست قدیمی و عزیز (و غیریهودی) مادربزرگم بود و من نمی‌خواستم برایش دردسر درست کنم. به همین دلیل به این دو پیرمرد اعتنا نمی‌کردم. در آن زمان نامزدی مسیحی داشتم و سرشار از عشق به زندگی بودم. فقط این خیلی بد بود که وان حمام من و آن حرامزاده‌ها در آن ساختمان مشترک بود. ـ

منبع: ‘فصلنامه‌ی هنر’، ش۲۵، تابستان ۱۳۷۳.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: