«نقاشی‌کردن به‌مثابه کار؛ یادداشتی بر آثار رعنا فرنود در گالری اعتماد»، اردیبهشت۱۳۹۳

Featured image

رعنا فرنود، «زنی با موهای قرمز» (بخشی از اثر)، اکریلیک روی بوم، ۱۰۰در۱۲۰سانتی‌متر، ۱۳۹۲

(چاپ‌شده در دوهفته‌نامه‌ی تندیس، ش۲۷۴، ۳۰اردیبهشت۱۳۹۳) بازنمایی موضوعی تنش‌آمیز، الزاماً به معنی توفیق در بازآفرینی تنش نیست. هنرمندی که برای نشان‌دادن خشونت یا شکنجه، خودِ شکنجه را موضوع نقاشی قرار می‌دهد، تا زمانی که نتواند مفهوم شکنجه را در فرم اثر یا کنشِ نقاشانه‌ی خود درونی کند، هیچ کاری انجام نداده است؛ البته اگر نقاشی‌کردن را نوعی تولید یا ساختن در نظر بگیریم، نوعی کارکردن روی ماده و تغییرشکل آن در جهت تولید چیزی جدید. مثلاً در آثار لئون گوُلِب، نقاش همزمان که به تصویرکردن شکنجه‌گاه‌های زیرزمینی می‌پردازد، بیان خود را در نوعی نظام تصویری، با ایجاد تنش میان بافت نرم ابریشمیِ زمینه با قلمضربه‌های محکم، میان رنگامیزی مسطحِ پیکره‌ها با حالت‌های دراماتیک آن‌ها و تقویت این همه با استفاده از تغییر ناگهانی زاویه‌ی سطوح و نوسان مداوم رنگسایه‌ها، درونی کرده است. در واقع تنش تنها در موضوع آثار او محدود نمی‌ماند، بلکه معادل تجسمی خود را در نوع خاصی از رفتار و گفت‌وگو با کارماده می‌یابد. او چیزی جدید تولید می‌کند. اما در مقابل، برخورد غیرتجسمی و معطوف به عملکرد صریح با موضوعاتی مانند شکنجه و میل شدید به صدور حکم درباره‌ی شقاوت‌های انسانی، شقاوت‌هایی که بیشتر هنرمندان با زیرکی خود را از آن مبرا می‌کنند، نقاشی را به مشتی هذیان اخلاقی و حکم پیش‌ساخته درباره‌ی طبع بشری تبدیل می‌کند. تنها با این رویکرد اخلاقی، واعظانه و مستبدانه است که هنرمندی که فی‌المثل می‌خواهد آثاری با موضوع شکنجه پدید آورد، با چیدن چند عروسک پلاستیکی در کنار هم، به بازسازی صوریِ صحنه‌ی جنایت دل خوش می‌کند. این بازنمایی سرراست و بی‌تنش، نه تنها نمی‌تواند آگاهی و پیش‌انگاشته‌های مخاطب را به پرسش گیرد، به نوبه‌ی خود، او را با انبوهی دیگر از پیش‌فرض‌های مطلق روبه‌رو خواهد کرد. رعنا فرنود نقاشی است که از این بازنمایی سرراست می‌گریزد. نقاشی‌های فرنود را نمی‌توان به‌راحتی با مفهوم‌های روشنی چون خشونت و شکنجه ارتباط داد. در آثار او هیچ عنصر صریحی که گویای وضعیتی روشن باشد وجود ندارد. بااین‌حال، بدون غلتیدن در ورطه‌ی برداشت‌های احساساتی، می‌توان رد عملی خشونت‌آمیز، علامت شکنجه‌ای مداوم را در نقاشی‌هایش دید. پیکره‌های او که گویی زیر فشار غلتک به اطراف گسترده شده‌اند، رد قلم‌مو را مانند زخم یا خراش بر خود دارند. فرم‌هایی که به سختی می‌توان از وجه بازنمایانه‌شان در حکم پیکره‌ی آدمی صرف‌نظر کرد، چنان از شکل افتاده‌اند که میان آن‌ها با زمینه‌ای که بر آن قرار گرفته‌اند، تمایز آشکاری دیده نمی‌شود. درخشش نامنتظره‌ی رنگ آکریلیک، تباین سطوح محو با خطوط واضح، و تنش میان خصلت دوگانه‌ی انتزاعی و بازنمایانه‌ی فرم‌ها، این نقاشی‌ها را به موضوعاتی بغرنج برای اندیشیدن و پرسش‌کردن بدل کرده است. این آثار نشان می‌دهد که برخورد فرنود با موضوع خشونت نه تنها برآمده از پیش‌فرض‌های اخلاقی نیست، دقیقاً از افتادن به چنین دامی می‌گریزد و ترجیح می‌دهد به جای صدور حکم درباره‌ی مفاهیم مبهمی مانند رذالت‌های بشری، در آثار خود نوعی رفتار را بازآفریند. او موضوع خود را در تصویری عام و پیچیده نمایش می‌دهد: همچنان که در زندگی روزمره، خشونت و شکنجه اغلب نه در شکلی آشکار، بلکه در ظریف‌ترین، موذیانه‌ترین، و نامحسوس‌ترین مناسبات طبقاتی پنهان شده، نقاشی‌های او نیز محل کشف تنشی است که رد پای آن هنوز به تمامی ناپدید نشده است. ـ

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: