یادداشتی بر «هراسه»، اثر فرزین هدایت‌زاده / نوشته‌ی علی گلستانه

این نوشته، نخست در وبلاگ حلقه‌ی تجریش منتشر شد.

بیان اینکه آثار هدایت‌زاده، حجم‌هایی آبستره هستند که طول و عرض و ارتفاع و قوس‌ها را در تناسبی منسجم می‌نمایاند، نکته‌ی خاصی را بر بیننده‌ی این آثار روشن نمی‌کند؛ همان‌طورکه هیچ گفته‌ی دیگری نیز نمی‌تواند معنا و مفهوم اثر هنری را در خود بگنجاند. بااین‌همه، اثر هنری نیز، خود محمل تامّ‌ـ‌و‌ـ‌تمام محتوا نیست. معنا آن دریافت بخارمانندی است که در مواجهه و درگیری ذهن مخاطب با واقعیت مادی اثر ساخته می‌شود، هنگامی که این هر دو، بر پله‌ها‌ی تاریخ گام گذاشته باشند. معنا همان چیزی است که مانع از تجلی اثر در هیئت ماده‌ی محض می‌شود و آن را به چیزی بدل می‌کند که می‌بایست مخاطب را در نسبتی نو با خود، واقعیت و تاریخ قرار دهد. هنری که چنین هدفی در پیش گرفته است، همچون واسطه‌ای نجات‌بخش بر مخاطبی ظاهر می‌شود که آن را برای تفسیرکردن دوباره‌ی زندگی و درنتیجه تغییردادن واقعیتِ تحمیل‌شده‌ی سرسخت و تغییرناپذیر به‌کار می‌گیرد.

در امتداد این ایده، روی‌آوردن به معناهای تاریخی، شکل دیگری از مواجهه با آن چیزهایی است که به‌تدریج و در بستر زمان، رنگ امور واقعی و بدیهی به خود گرفته و آن‌قدر به چشم و فهم نزدیک شده‌اند که دیگر، دیدنشان ناممکن شده است؛ چیزهایی که هویت و تاریخ یک تمدن و سرزمین را می‌سازند. عینیت و آرایش‌یافتن این معناها در ساختمان اثر هنری، موقعیتی را برای نگاه‌کردنِ با فاصله و تفسیر دوباره‌ی این معناها فراهم می‌آورد. «هراسه» نیز چنین چیزی است: سایه‌ای حجم‌یافته که دربرابر تمدنی قد علم کرده که خود برآمده از آن است. حجم عظیم سیاه‌رنگی که بر بلندایی نزدیک روستا یا شهرْ قد علم کرده، عیان‌کننده‌ی هول‌انگیزیِ آن روایتی است که باید در لابه‌لای لحظه‌های زندگی پنهان بماند. این اسکلت فلزیِ پوشیده با پارچه‌ی سیاه، هم مراسم عزا را یادآوری می‌کند و هم هیولاهایی را که در مَتَل‌های عامیانه، دور از شهر و روستا و در کوه‌ها می‌زیسته‌اند: تهدیدهایی ناشناخته و بی‌شکل که جمع‌شدن به‌گرد مرکزی برای زندگی را ضروری می‌کرده‌اند. بااین‌حال، خودِ این هیبت یکّه، چیزی جز سایه‌ی این جمعیت نیست که دربرابر آن قد می‌افرازد. «هراسه»، رسوب سایه‌های تاریخ و معناهاست که اکنون بار دیگر نقش فرَوهری را گرفته که در آغاز دورانی دور، سایه‌اش بر سرزمین‌های ما افتاده بود. تهدیدکنندگیِ این همای شوم خفاش‌مانند، هیچ تناقضی با پیروزمندی بال‌های گشوده‌ی آن که گویا با تکیه بر نیرویی آسمانی آماده است تا تمامی خاک را به غنیمت بَرَد ندارد. قلع‌ـ‌و‌ـ‌قمع و چپاول‌گری و حکمرانی هراس‌آور شاهان بر خاک و مردمان، سویه‌ی دیگر جلال و شکوهمندی بناهای عظیم و ستون‌های افراشته است. اما مهم‌تر از همه آنکه این جلال و شکوه که در جایی دیگر، بیرون از جمعیت و تمدن و مکتب و مسجد، بیرون از ساحت کلام و روشنی قرار دارد، نمایان‌گر قدرت محض خان و حاکم و پادشاه در مرکز تمدن است‌. بیرون‌بودن این همای سیاه‌رنگ، ازآن‌رو است که محور درونی را محکم کند: سایه‌ای تعریف‌ناپذیر و بی‌شکل که توجیه‌گر آشوب بی‌تعادل تمرکز نیروها در دست والی است. مادیت‌یافتن این سایه‌ی هراس‌آور در قالب «هراسه»، به‌نوعی یادآور همه‌ی آن تصویرها و معناهای مبهم قومی و تاریخی‌ای است که که میل شهوتناک به پذیرش قدرت را به‌مثابه یگانه سازنده‌ی هویت جمعی، در ذهن مردمان به‌وجود آورده است؛ تجسم آن نیروی نظم‌دهنده و تحمیل‌گری که می‌کوشد تنها شکل تجلی مردم در قالب کل را زیر سیطره‌ی بال‌های خود معنا کند. بال‌های گشوده‌ی «هراسه» که به بانگی مرموز بر فراز شهر می‌ماند، نمایان‌گر آن نیروی تاریکی است که برای محافظت از خاک، پروایی از بلعیدن آن ندارد. اما «هراسه»، همچنین هشداری است تا کسانی را که آن را می‌بینند، از زمین محصور دور کند؛ درعین‌حال، تجسم آشوبی‌ست رام‌شده، که تناسب‌های شگفت‌انگیزش دیده را به‌سوی خود می‌کشد. ـ

(1392) Haraseh, by Farzin Hedayatzadeh

نگاره: «هراسه»، اثر فرزین هدایت‌زاده، فلز و پارچه، ۴در۱۲متر، روستای فشک، تابستان۱۳۹۲، عکس از زروان روح‌بخشان.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: